گاهی می خندم به کلمه " دوست داشتن "




امروز چه معنای تلخی پیدا کرده ای...




چه کسانی به نام " عشق " تو را به زبان می آورند..!!




چه دلهایی که به نام تو شکسته می شود..!!




چه چشمانی که به نامت اشک را مهمان می کنند..!!




ارزش و حرمتت کجا رفته..؟؟؟







تاريخ : چهارشنبه دوازدهم تیر 1392 | 16:53 | نویسنده : شکسته دل |
آهای آسمون




با توام!




ستاره ات را به ُرخَم میکشی !!




من هم یک روز ستاره ای داشتم




دلت را به ماندنش خوش نکن..!!




ستاره را وفایی نیست..






تاريخ : چهارشنبه دوازدهم تیر 1392 | 16:51 | نویسنده : شکسته دل |
آرام باش رفیق!
هیچ گرسنه ای باقی نمیماند.
شک ندارم،
همین روزها همه سیر میشوند،
از زندگی...


تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 | 22:14 | نویسنده : شکسته دل |
آرام باش رفیق!
هیچ گرسنه ای باقی نمیماند.
شک ندارم،
همین روزها همه سیر میشوند،
از زندگی...


تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 | 22:13 | نویسنده : شکسته دل |


آنکس که رفتنیست

بگذار برود ... التماس به ماندنش نکن

بودنش هم به اندازه نبودنش درد و رنج دارد...


تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1392 | 22:11 | نویسنده : شکسته دل |

 

 آشپزی ام خوب نیست ؛ اشک پشت پا بریزم برایت ؟

 

    چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند
گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی

 عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده ..
امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ!
و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم!
و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سـهم ِ دیگری ست…
و غمــت سـهم ِ مــن

 دلم بهانه ای میخواهد برای ادامه زندگی…
مثل یک بوسه عاشقانه که یادم بیاورد هنوز زنده ام !


 

 

 



تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1392 | 21:49 | نویسنده : شکسته دل |
Naghmehsara08

قلبی دارم خسته از تپیدن

مــــی گــــویــنــد ســـــاده ام ..!

مـــی گـــویـــنـــد تــــو مــــرا با یــک نــگــاه ..

یـــک لبـــــخـنـــد ..

بــه بــازی میـــــگیــــری ..!

مــــــی گـــــوینــــد تـــرفنــدهـــایت ، شـــیطنـــت هــــایت ..

و دروغ هایـــت را نمــــی فهمــــم ..

مــــــی گویند ســــاده ام ..!

اما مــــــــن فـــــقــــــط دوســـتـــــت دارم ..،

همیـــــــــن!

و آنــــها ایــــن را نمـــــــیفــــهمنــــد ..!!‬



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392 | 22:17 | نویسنده : شکسته دل |

عشق هایت را مثل
کانال تلویزیون عوض می کنی
و افتخار می کنی،
که عشق برایت این چنین است !
و من می خندم
به برنامه هایی که هیچکدام ،
ارزش دیدن ندارند



تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392 | 22:14 | نویسنده : شکسته دل |
سکوت کردی ولی چشمانت با من حرف میزد
دعا کردم احساست را بگویی ومن رو از رفتن باز داری فقط اگر می گفتی نرو...
سکوت کردم تا با چشمانم ازت خواهش کنم دوست نداشتم غرورم را از دست بدهم ولی قلبم به من می گفت بگویم نرو و این را می دانستم
که بهای نگه داشتن غرورم از دست دادن توست....
خواستم با چشمانم بهت بفهمانم فقط اگر بگویی کنارم بمون برای همیشه کنارت می مانم اما چشمانت گفت غرورم را از دست نمی دهم اگر گفته بودی دوستت دارم....
دوستت دارم دوستت دارم اگر بمانی صد ها بار به تو خواهم گفت...
سکوتت مرا مجبور به رفتن کرد فقط اگر غرورت را فراموش کرده بودی ...اه ...حالا هر دو تنهاییم
وقتی رفتی چشمانم رابستم تا نبینی اشک در جشمانم جمع شده بغض کردم واشک ریختم خدا حافظ رفتی وقلب من راهم با خود بردی خداحافظ عزیزترینم بعد از دفتنت هر شب به ماه فریاد خواهم زد دوستش داشتم ولی نگفتم


تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 | 10:48 | نویسنده : شکسته دل |
یاد اون روزا که شروع آشنائی بود ..شروع آشنائی همیشه جالبه ولی زود گذره ...

گفتمش : دل می خری ؟

برسید چند؟

گفتمش : دل مال تو، تنها بخند !

خنده کرد و دل زدستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روی خاک افتاده بود

جای بایش روی دل جا مانده بود ......


اما همیشه هر شروعی پابانی هم داره .. پایان تلخی که هر روزش بد تر از مرگه ولی با گذشت زمان اون تلخی هم برات طعم شیرینی داره ،


می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ويرانه خويش

بخدا می برم از شهر شما

دل شوريده و ديوانه خويش

می برم، تا كه در آن نقطه دور

شستشويش دهم از رنگ گناه

شستشويش دهم از لكه عشق

زينهمه خواهش بيجا و تباه

همه چیز تموم میشه و سه تا چیر باقی میمونه

تجربه و خاطره و گذر عم
ر





وقتی به گذر عمرم نگاه میکنم می بینم که ..... کاش هنوز 15 سالم بود تا اشتباهاتم رو تکرار نمی کردم ولی اینم می دونم 5-6 ساله دیگه هم به میگم کاش 25 سالم بود تا اشتبا......
سالهاس که سنگینی گذر ثانیه ها روی دوشم حس میکنم



وقتی به خودم فکر میکنم می بینم این ترانه ابی چقدر باهام صادقه

مثله پروانه ای در مشت
چه آسون میشه ما رو کشت




اما خیلی وقته تصمیم گرفتم که به راحتی کشته نشم .

به خاطره همین دیگه بوم خاطراتم رو روبروی نقاش نمی ذارم
تا به آرامی آغاز به مردنم کنم .



تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 | 10:19 | نویسنده : شکسته دل |

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست

ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست

در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست

بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست

عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست

وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد

پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست



تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391 | 15:42 | نویسنده : شکسته دل |

وقت رسیدن مرگ

نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش …
مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت …
مرده یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعدا …
مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست.طبق لیست من الان نوبت توئه
مرده گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر …
مرگ قبول کرد و مرده رفت شربت بیاره…
توی شربت ۲ تا قرص خواب خیلی قوی ریخت …
مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت…
مرده وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد نوشت آخر لیست
و منتظر شد تا مرگ بیدار شه …
مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت !
بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم !

نتیجه اخلاقی:
سر هرکسی رو میشه کلاه گذاشت… الا سر مرگ….
سر مرگ رو تابحال هیچ کس نتونسته کلاه بگذاره… بیاییم با زنده ها هم …
منصفانه رفتار کنیم تا به وقت رسیدن مرگ هم منصفانه بپذیریم
که وقت رفتمونه و بی جهت تلاش مذبوحانه نکنیم !



تاريخ : شنبه نوزدهم اسفند 1391 | 21:28 | نویسنده : شکسته دل |

خيال کردم تو هم درد آشنايی !

به دل گفتم تو هم همرنگ مايی

خيال کردم تو هم در وادی عشق

اسير حسرت و رنج و بلايی

ندونستم تو بی مهر و وفایی

نفهمیدم گرفتار هوايی

ندونستم پس دیدار شیرین

نهفته چهره ی تلخ جدایی !

تو که گفتی دلت عاشقترينه !

دلت عاشقترين قلب زمينه

همیشه مهربونه با دل من

برای قلب تنهام همنشینه

چرا پس دل به تیر بی وفایی

شده قربانی بی خون بهایی
؟

نفهمیدی امید نا امیدی

رها کردی دلم ، رفتی ! کجایی؟

ز بس آزار دادی روز و شب دل

دل دیووانه ام آخر شد عاقل

دل غافل شد عاقل دست بردار

ز امید خیالی خام و باطل
http://upcity.ir/images/05872069077064133995.jpg


تاريخ : سه شنبه یکم اسفند 1391 | 17:45 | نویسنده : شکسته دل |
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 

 
ادامه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم آذر 1391 | 23:29 | نویسنده : شکسته دل |


دختری دلش شکست ...




ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه هفدهم آبان 1390 | 9:31 | نویسنده : شکسته دل |

ساحل

 



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه هفدهم آبان 1390 | 9:30 | نویسنده : شکسته دل |

دل عاشق من

 

 



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه هفتم تیر 1390 | 12:15 | نویسنده : شکسته دل |

داخل ادامه مطلب بشو نظر یادت نره ها هاهاهاهاها

ضد حال نزنی



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه هفتم تیر 1390 | 12:9 | نویسنده : شکسته دل |

عاقبت عشق چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 



ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه هفتم تیر 1390 | 12:7 | نویسنده : شکسته دل |

روزی مردی داخل چاله ای افتاد و بسيار دردش آمد ...

 

 

 یک روحانی او را دید و گفت :حتما گناهی انجام داده ای!

 

  

یک دانشمند عمق چاله و رطوبت خاک آن را اندازه گرفت!

 

  

یک روزنامه نگار در مورد دردهایش با او مصاحبه کرد!

 

  

یک یوگيست به او گفت : این چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند در واقعيت وجود ندارند!!!

 

 

یک پزشک برای او دو قرص آسپرین پایين انداخت!

 

  

یک پرستار کنار چاله ایستاد و با او گریه کرد!

 

  

یک  روانشناس او را تحریک کرد تا دلایلی را که پدر و مادرش او را آماده افتادن به داخل چاله کرده بودند پيدا کند!

 

 

یک تقویت کننده  فکر او را نصيحت کرد که : خواستن توانستن است!

 

 

یک فرد خوشبين به او گفت : ممکن بود یکی از پاهات رو بشکنی!!!

 

 

سپس فرد بیسوادی گذشت و دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد

 

 

 

 

آنکه می تواند انجام می دهد و آنکه نمی تواند انتقاد می کند



تاريخ : دوشنبه ششم تیر 1390 | 19:52 | نویسنده : شکسته دل |
تاريخ : یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 | 17:43 | نویسنده : شکسته دل |
تاريخ : یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 | 13:45 | نویسنده : شکسته دل |
تاريخ : یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 | 13:42 | نویسنده : شکسته دل |
تاريخ : یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 | 13:36 | نویسنده : شکسته دل |
تاريخ : یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 | 13:26 | نویسنده : شکسته دل |
تاريخ : یکشنبه چهارم اردیبهشت 1390 | 13:21 | نویسنده : شکسته دل |
تاريخ : شنبه سوم اردیبهشت 1390 | 17:27 | نویسنده : شکسته دل |
شعر و متن های عاشقانه و بسیار زیبا

ادامه.....



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه سوم اردیبهشت 1390 | 17:26 | نویسنده : شکسته دل |

ادامه مطالب



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه دوم اردیبهشت 1390 | 18:43 | نویسنده : شکسته دل |

مشاهده در ادامه مطالب



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه دوم اردیبهشت 1390 | 18:41 | نویسنده : شکسته دل |